3 ماهگی
سلام زندگیه من، سلام عشق من، سلام روح من
امروز سه ماهه شدی، عزیزم خیلی خوشحالم که سه ماهه پیشمونی، تازه میشه گفت که امروز یک ساله که پیشمونی، چه روزهایی داریم با هم...
مامانی دلم نمیخواد هیچ وقت ناراحتیتو ببینم، ولی این روزا کمی دلگیرم، بعضی ها دلم و بدجوری شکوندن، اصلا ولش کن...
از جمعه بگم که بار اول رفتی فرودگاه، استقبال عمه اکرم که از کربلا اومد، زیارتشون قبول...
راستی امروز 15 آبان تولد بابا جون مهدی هم هست، از همین جا تولدشون و تبریک می گم، بابا جون واقعا دوستت دارم و به داشتن پدری مثل شما افتخار می کنم... امیدوارم سالهای سال سایه ی شما بالای سر ما باشه و هر روز از گرمای وجودتون بهرمند بشیم...
اولین عید قربان مبارک گلم...
ابوالفضلم ، الان خیلی ناراحتم، راستش من امروز کلافه شدم، نمی خوابیدی، شیر هم نمی خوردی، کلافه بودی، سرت یه داد کوچیک کشیدم که فکر نمی کردم بفهمی، ولی خیلی ناراحت شدی، الان که دارم برات اینو می نویسم دارم گریه می کنم، مامانیه من ببخشید...


3 ماهگی
